دانشجوی کوچک
پنج شنبه 24 مهرماه ساعت 1 تا 3 مامان زینب کلاس درآمدی برادبیات انگلیسی داشت که یه مقدار درس سنگینیه البته جلسه اول کلاس هم بودو حتما باید میرفتم از اون جایی هم که عمو یوسفت هنوز در مسافرت به سر میبرن و تو هم پیش کس دیگه ای نمیموندی تصمیم بر این شد که جنابعالی رو هم با خودم ببرم دانشگاه .واسه همین صبح که بیدار شدی دیگه نزاشتم بخوابی که موقع کلاس من خواب باشی ولی تو از همیشه شاداب تر هم بودی بله این طور...
نویسنده :
مامان زینب
14:06





